شکر نعمت ....
چندروزیه به این فکر میکنم
بخاطر چه چیزایی از خدا باید تشکر کنم و شکرگزارش باشم
توراه اومدن اداره
تصور کردم
اگه چشمام نمیدید که حتی تصور اینکه جایی رو نبینم هم خیلی سخته
یا اینکه نشنوم
یا اینکه نتونم راه برم و مجبور باشم محتاج بقیه باشم
اینکه دستام قادر به نوشتنه ،حرکت کردنه ،شاید یه موقع هایی از کار خونه خسته شم ولی اگه دستام مشکلی داشتن و نمیتونستم چقدر حس بدی بهم دست میداد
شاید خودم خیلی وقتا ناشکری کردم
یه موقع هایی این تلنگر ها و فکر ها نجاتم داده و دوباره شکر گزار خداوند شدم
شاید خداوند یکی از بهترین نعمت هاشو ازم گرفته
اینکه به موقع فرزندت حرف بزنه راه بره ببوستت
اینها از نعمت های مهم خداونده که اگر نصیب هرکسی هست باید هر روز سجده شکر به جا بیاره
اما به من هم از نعمت هایی داده که گاه گداری نادیده میگیرم و فقط معطوف میشم به آنیتا و نداده های خدای مهربون
این رو نوشتم
اگر روزی دخترام بزرگ شدن
وبلاگ رو خوندن
بودم یا نبودم
یادشون باشه
خدا اول و وسط و پایان همه ی امور تو زندگیه
نکنه عین مامانشون ناشکر بشن
یادشون بره خدا در حقشون چه چیزهایی رو تمام کرده و دنبال ناتمام ها نباشن
شهرزاد خانوم
یه خورده حواستو بیشتر جمع کن که علی به ذکر الله تطمئن القلوب


شکر نعمت .... 